تبليغاتX
عطر باروووون
عطر باروووون

... با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ، با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

و اکنون تو با مرگ رفته ای

و من ، اینجا

                    تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس ،

                    گامی به تو نزدیک تر می شوم و .........

.............. این زندگی من است .

شگفتا !

وقتی که بود نمی دیدم .....

وقتی می خواند نمی شنیدم ....

وقتی دیدم که نبود .....

وقتی شنیدم که نخواند .

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال

در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد

تشنه ی آتش باشی و نه آب

و چشمه که خشکید

چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد

 و به هوا رفت

و آتش کویر را تافت و در خود گداخت

و از زمین آتش رویید

و از آسمان بارید

تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه ی آتش

و بعد

عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود

از غم نبودن تو می گداخت .

 

                                  دکتر علی شریعتی .

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 1:17 توسط سارا| |