تبليغاتX
عطر باروووون
عطر باروووون

... با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ، با خبر باش که من غرق گناهم همه شب

 

زير گنبد کبود / جز من و خدا / کسی نبود / روزگار / رو به راه بود / هيچ چيز /          نه سفيد و نه سياه بود / با وجود اين / مثل اينکه چيزی اشتباه بود /زير گنبد کبود / بازی خدا / نيمه کاره مانده بود...

واژه ای نبود و هيچ کس
شعری از خدا نخوانده بود
تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد

توی گوش من يواش گفت:
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا
مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست
هيچ چيز
مثل بازی قشنگ ما
عجيب نيست
بازی يی که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و يک عروسک گلی ست....


عرفان نظر آهاری

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 0:51 توسط سارا| |