... با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه ، با خبر باش که من غرق گناهم همه شب
اگه ما نمی دیدیم از کجا می فهمیدیم سرمون طاغ می خورد به در ، پامون می گرفت به سنگ من سیاه تو سفید ... مرحوم حسین پناهی
که سفید یعنی چه ... ؟
که سیاه یعنی چی .... ؟
از کجا می دونستیم بوته ای که زیر پامون له می شه ....
کلمه یا گل سرخ ... ؟
یادمه قبل از سال کبوتر با پای من راه می رفت
جیر جیرک با گلوی من می خوند ...
شاپرک با پر من پر می زد ...
سنگ با نگاه من برف و تماشا می کرد ...
سبز بودم در شب رویش گلبرگ پیاز ...
هاله بودم در صبح ، گرد چتر گل یاس ...
گیج می رفت سرم ، در تکاپوی سر گیج عقاب
نور بودم در روز ، سایه بودم در شب ...
آب ها لنز مورب دارند
آدم و وارونه ثبتش می کنن
عکسمون تو آب برکه ، تا قیامت می مونه ...
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت
0:31 توسط سارا| |


